بخونیدش.
اولين بار كه اتوبوسهاي جديد ولوو وارد سيستم جابهجايي مسافران كشور شد، همه آنهايي كه اهل مسافرت بودند و حتي نبودند، دوست داشتند سفر با اين اتوبوسهاي <تندرو> را تجربه كنند. هم ظاهر خيلي زيباتري داشت و هم سرعت بالاتر. كمكم بحث خروج كليه اتوبوسهاي بنز قديمي از سيستم جابهجايي مسافر در كشور مطرح شد و با ورود تعداد زيادي از اتوبوسهاي جديد ولوو و اسكانيا، اين امر چهره عملي به خود گرفت. اتوبوسهاي جديد داراي امكاناتي بود كه اتوبوسهاي بنز قديمي، آنها را نداشت. ضمن شيكتر و تندروتر بودن، داشتن تلويزيون و پخش فيلم در طول سفر، داشتن آبسردكن، ارائه سرويسهاي جانبي همچون پذيرايي و...، تمايل مسافران را به استفاده از اين اتوبوسها افزايش داد.
تا آنجايي كه در اين يكي، دو ساله اخير، استفاده از اتوبوسهاي قديمي بنز، نوعي <بيكلاسي>قلمداد ميشود. اما جانب انصاف را نبايد ناديده گرفت و اشارهاي به اين مساله نكرد كه بسياري (و بهتر است بگوييم بيشتر) اتوبوسهاي قديمي، خود را مجهز به امكاناتي همچون تلويزيون، آبسردكن و... كردند و بدين وسيله، از فاصله امكانات بين اتوبوسهاي جديد و قديمي، تا حدودي كاسته شد و البته اين نكته هم ناگفته نماند كه اتوبوسهاي قديمي، از نظر نگارنده داراي صندليهاي بسيار راحتتري نسبت به اتوبوسهاي جديد هستند. بهگونهاي كه در بيشتر اتوبوسهاي جديد، فاصله بين رديفهاي صندلي از يكديگر به اندازهاي است كه زانوي مسافران با پشت صندلي رديف جلو، فاصله چنداني ندارد و البته اين مشكل زماني خود را بيشتر نشان ميدهد كه سرنشين رديف جلو تصميم بگيرد اهرم صندلي خود را فشار داده و كمي آن را رو به عقب بخواباند. اگر تجربه چنين موقعيتي را داشته باشيد (كه به احتمال بسيار زياد، داريد)، سخنم را خوب درك ميكنيد. با كنارگذاشتن اين موارد، ميماند بحث پذيرايي از مسافران و همچنين سرعت بيشتر اتوبوسهاي جديد. كم نيستند اتوبوسهاي جديدي كه بدون توجه به هزينهاي كه در بليت بهعنوان <پذيرايي> درج شده است، از ارائه هرگونه پذيرايي خودداري ميكنند و در پاسخ به درخواست مسافران، بهانههايي مانند <دفتر شركت بايد بستههاي پذيرايي را به ما ميداد كه چيزي نداده> و جملاتي مشابه، تحويل ميدهند. بگذريم از آنهايي كه طلبكار ميشوند. درباره سرعت بيشتر اتوبوسهاي جديد، خوشبختانه نظارت پليسراه بر ساعات ورود و خروج اتوبوسها به گونهاي است كه حق حركت با سرعت بالا را ندارند. اين كنترلها با آن چيزي كه به <ساعت زدن> در بين رانندگان اتوبوسها شناخته ميشود و همچنين نصب سيستم GPS در اتوبوسها، انجام ميشود. حتي اگر چنين چيزي هم نبود، غير استانداردبودن بسياري از جادههاي كشورمان، اجازه سرعت بالا را نميداد. بگذريم از اينكه در ذكر آمار تصادفها در كشور، هميشه سرعت بالا و خوابآلودگي رانندگان و نقص فني خودروها به عنوان دلايل تصادف مطرح ميشوند و هيچگاه به غيراستاندارد و فرسوده بودن بافت جادهها اشاره نميشود. بالاخره بد نيست به مرتبتربودن برخي اتوبوسهاي جديد اشاره كنيم. اگرچه اتوبوسهاي جديد، قاعدتا بايد مرتبتر و شيكتر از اتوبوسهاي قديمي باشند، اما كم نيستند اتوبوسهاي جديدي كه هيچ نشانهاي از پاكيزه و مرتببودن ندارند. نگارنده بارها شاهد چنين اتوبوسهايي در خطوط تهران - گنبد و تهران - بجنورد و... بوده و البته در خطوط ديگر هم، اين دست اتوبوسها كمياب نيست. با اين وجود، تفاوت كرايه بين اتوبوسهاي قديمي و جديد، خيلي بالا است. براي نمونه در حالي كه كرايه اتوبوسهاي جديد خط آمل - اصفهان هفت هزار تومان است، همين مسير را با اتوبوسهاي قديمي ايرانپيما ميتوان با 2600 تومان پيمود؛ يعني يك سوم. در حالي كه هر دو اتوبوس، اين مسير را با حداكثر يك ساعت تفاوت ميپيمايند 111 ساعت براي اتوبوسهاي ولوو جديد در برابر 12 ساعت براي اتوبوسهاي ايرانپيماي قديمي.) نگارنده بر اين باور است كه اگرچه برخي مسافران، مسافرت با اتوبوسهاي جديد را (برخلاف نظر نگارنده) راحتتر ميدانند، اما دليل برخي از مسافران از اجتناب سفر با اتوبوسهاي قديمي، همان قديمي و <بيكلاس> بودن اين اتوبوسهاست از همين نگاه ساير مسافران اتوبوسهاي جديد هم گريزانند و بنابراين ترجيح ميدهند سوار اتوبوسهاي بيكلاس نشوند. حتي به نظر چنين دليلي ميتواند بهطور ناخودآگاه در بين بسياري افراد وجود داشته باشد.
اين پديده را تا حدودي در اتوبوسهاي ريالي و بليتي درونشهري نيز ميتوان مشاهده كرد. اتوبوسهاي جديد ريالي كه در آغاز، با نام <اتوبوسهاي سريعالسير> وارد سيستم حمل و نقل درونشهري تهران شدند، از سريعالسير بودن، تنها نام آن را يدك ميكشيدند. چرا كه در اينجا برخلاف اتوبوسهاي بليتي، بحث سود راننده اتوبوس در ميان است و راننده گاه و بيگاه، در ايستگاه و خارج از ايستگاه، با ديدن يك مسافر توقف ميكند تا 100 يا 150 تومان بيشتر كاسب شود. حتي بسياري از اين اتوبوسها، در ايستگاههاي بين راه، توقفهاي طولانيمدتي ميكنند تا بلكه مسافر بيشتري و در نتيجه، كرايه بيشتري گيرشان بيايد. اما به نظر ميآيد براي برخي مسافران، استفاده از اتوبوسهاي ريالي 150 توماني، در برابر استفاده از اتوبوسهاي بليتي، 20 توماني، داراي پرستيژ و كلاس بالاتري است. اولين بار، با ديدن صحنهاي در يكي از پايانههاي درونشهري اين فرض به ذهنم خطور كرد. در پايانه فياضبخش ايستاده بودم. ايستگاه اتوبوسهاي ريالي و بليتي خط تجريش-انقلاب در كنار هم قرار دارد. اتوبوس بليتي با وجودي كه هنوز صندلي خالي داشت، آماده حركت شد( !باور كنيد.) در حالي كه اتوبوس ريالي اين مسير، هيچ نشاني از حركت نداشت. چند دختر وارد پايانه شدند. يكي از آنها به سمت اتوبوس بليتي آماده حركت رفت. اما دوستش او را به سمت اتوبوس ريالي كشيد و گفت: <از اتوبوس بليتي خوشت مياد؟.> اگر چه منظورش را از اين جمله دقيق بيان نكرد، اما ميشد حدس زد كه سوارشدن بر اتوبوس بليتي را نميپسنديد. صحنههايي از اين دست كه برخي مسافران (به ويژه جوانان) در پايانههاي اتوبوس درونشهري سوار اتوبوس ريالي يك مسير ميشوند، در حالي كه همان زمان اتوبوس بليتي هم وجود دارد را بارها نظارهگر بودهام. شايد برخي خوانندگان استدلال كنند كه مسافري كه از وجهه پايين اتوبوس بليتي گريزان باشد، به جاي سوارشدن به اتوبوسهاي ريالي، قاعدتا بايد سوار تاكسي شود. در پاسخ شايد بتوان گفت برخي از خطوط (مانند ميدان جمهوري - بهارستان) بهخاطر حجم ترافيك مسير، استفاده از اتوبوس (كه خطوط ويژهاي دارد) بسيار مناسبتر است؛ ضمن آنكه كرايه تاكسيهاي برخي خطوط (مانند انقلاب - تجريش) چندين برابر كرايه اتوبوسهاي ريالي اين مسيرهاست. البته همه اينها در حد فرض و گمان است. اما نگارنده بر اين باور است كه با انجام پژوهش ميداني ميتوان اين فرض را تا حدودي اثبات كرد و بلافاصله منصرف ميشود؛ چه اينكه براي مسائل حاد اجتماعي، انجام پژوهشهاي اجتماعي ضروري شناخته نميشود، چه برسد به مسائلي از اين دست

