سکس و زیارت
نمیدونم فیلم «سکس و فلسفه» مخملباف رو دیدین یا نه. من که نفهمیدم حرف حسابش چیه. عین خیلی از خوانندههای مطالب وبلاگ خودم که نمیفهمن حرف حساب من چیه. فیلم «فریاد مورچهها» رو هم که دیدم، یه فرض توی ذهنم قوت گرفت. اینکه خیلی از فیلمهایی که ساخته میشه، یه اندیشه بنیادین و عمیق پشتش نهفته است. و مخملباف از پیش تلاش میکنه فیلمی بسازه که دیگران فکر کنن اندیشهای اینچنین داره. شاید نظر خیلی از شماها هم درباره نوشتههای من همین باشه. ولی خب، چند وقتیه که درباره مسائل جنسی ننوشتم و غلظت خونم اومد پایین. آدم نمیتونه یه دفعه ترک کنه. اگه اولش روزی چند بار مصرف میکنی، باید تبدیلش کنی به روزی یه بار، و بعد هر دو روز یه بار، و همینجوری ادامه بدی تا ترک کامل.
سر کلاس مردمشناسی گردشگری داشتم درباره سفرهای خارج از کشور ایرانیها صحبت میکردم. همینجوری که توضیح میدادم، واسه اینکه یه دستهبندی کلی ارائه داده باشم، اول از همه، مایهدارها رو جدا کردم. اونهایی که ماه عسلشون رو میرن جزایر قناری و کنار دریاچههای فرانسه و... . اما بقیه مردم که توانایی مالیشون در حدی هست که بتونن به زور یه مسافرت خارج از کشور هم توی کارنامه اعمالشون داشته باشن، معمولا دو دسته هستن: یکی اونهایی که واسه زیارت به کشورهایی مثه عربستان، عراق و سوریه میرن؛ و یکی اونهایی که برای تفریحات سالم! راهی هند و تایلند (با واسطه) و تاجیکستان و ارمنستان و آذربایجان و ترکیه میشن. بعلاوه کشورهای عربی حاشیه خلیجفارس. یادمه سال 74-73 یکی از بچههای محله که البته اون وقت، چند سالی از من بزرگتر بود، دستمزد کارگریهای همه تابستونش که میشد صد هزار تومن رو جمع کرد و رفت ترکیه. چون کارت پایان خدمت نداشت، قاچاقی از سر مرز رفت. همون روز اول و توی اولین شهر مرزی، رفت سراغ سه تا دختر و یه شب با اونها بود و همه صد هزار تومن رو ازش گرفتن و بدون اینکه یه ریال توی جیبهاش باقی مونده باشه، به روز خودش رو به شهرهای مرزی کشورمون رسوند و اونجا موفق شد از هموطنان آذری، پول کرایهاش رو قرض بگیره و برگرده اصفهان. اگرچه این مثال رو سر کلاس نزدم، اما یکی از دانشجوها نظر مخالف داشت و میگفت اگه بحث آزادیهای جنسی در میون باشه، توی همین ایران هر موقع که اراده بکنی، میشه گیر اورد و بنابراین همه سفرها به کشورهای همسایه و نزدیک رو نمیشه توی این قالب گنجوند. ضمن رد این مطلب که دستهبندی من شامل همه مسافرتها میشه، براش توضیح دادم که فکر میکنم دلیل عمده مسافرتها اینی است که بیان کردم و نه دلیل همه مسافرتها. ضمن اینکه عموم مسافرتها به کشورهای همسایه، تنها برای تجربه آشنایی با فضای باز اجتماعیه (آخه توی ذهن همه ماها، فضای باز اجتماعی با روابط دختر و پسر و آزادیهای حجاب و جنسی تداعی میشه و نه استفاده از حقوق مدنی). بیشتر افرادی که به کشورهای همسایه مسافرت میکنن، هیچ آشناییای با آثار تاریخ و فرهنگی اون کشورها ندارن و بنابراین نمیشه گفت برای گردشگری میرن. در حالیکه پیش از رفتن به اون کشور، تلاش میکنن آدرس بارها و میخونهها و فاحشهخونهها رو پیدا کنن. البته به دلیل فضای آموزشی کلاس، نمیتونستم بحث رو باز کنم و بنابراین از داغ شدن! بحث جلوگیری کردم. اما درباره امکان تجربه این قضیه در کشور باید چند استدلال دیگه هم ارائه کرد. یکی اینکه این دیدگاه، کاملا مردونه است و توی کشورمون جایی برای تجربه آسوده خانمها وجود نداره. یه دختر برای داشتن تجربه جنسی، باید قید خیلی چیزها رو بزنه؛ آبرو، آینده و ازدواج، امنیت، و حتی گاهی خانواده پدری و در نهایت زندگی. اما موج سفرهای دختران ایرانی به کشورهای عربی حاشیه خلیج (که گاهی حتی با هماهنگی خونوادههاشون صورت میگیره)، تا حدودی میتونه در این راستا باشه. درسته که خوابیدن با یه مرد عرب چاق و مسن که توی خیلی موارد، با وحشیگری تمام کارش رو به انجام میرسونه، هیچ لذتی نداره، اما شنیدم که خیلی از این دخترها بعد از به دست اوردن مبلغ قابل توجهی پول از این راه، تلاش میکنن تا پیش از بازگشت، تجربههای سکسی دیگهای اونجور که خودشون میپسندن، داشته باشن.
درباره سفرهای خانوادگی به کشورهای همسایه هم دقت کنیم که خیلی از افرادی که موفق میشن چنین سفرهایی رو تجربه کنن، همین که پاشون رسید اونور، سریع روسریهاشون رو بر میدارن و میرن مثلا ساحل آنتالیا. بعضیهاشون هم یه آلبوم عکس جداگونه برای این مسافرتشون درست میکنن و هر کی میاد خونهشون، سریع میارن نشونش میدن که یعنی ما هم آره. واسه خانمها یعنی: ببین موهام چقدر قشنگه و پاهام چقدر سفیده! و واسه آقایون یعنی: به نظرت شلوارک و کلاه کابویی و عینک دودی و صندل، بهم میاد یا نه؟! اونقدر این پدیده عادی شده که حتی یکی از نویسندگان روزنامه کیهان، دو سال پیش نوشته بود که ابطحی (رییس دفتر خاتمی در زمان ریاست جمهوری) را دیده که با شلوارک و زیرپوش توی ساحل سوریه قدم میزده. حتی واسه اینکه محکمکاری کرده باشه، نوشته بود که فیلمش رو هم گرفته و میتونه پخش کنه. اما بعدها معلوم شد که همهاش دروغ بوده و حتی برخی از اعضای انصار که این نوشته رو بهانهای قرار داده بودن واسه حمله به ابطحی، وقتی از دروغ بودن اصل ماجرا آگاه شدن، از ابطحی حلالیت طلبیده بودن. اما نکته اینجاست که این پدیده نیمه برهنه شدن واسه مسافران ایرانی در کشورهای همسایه اونقدر طبیعیه که حتی افرادی اطمینان پیدا میکنن که اگه ابطحی روحانی هم اونجا رفته باشه، قطعا چنین وضعی براش پیش اومده. یکی از دوستان که سال پیش با خونواده به ترکیه رفته بود، میگفت توی یکی از کافیشاپها که فضاش رو به دو قسمت تقسیم کرده بودن، عده زیادی ایرانی وجود داشت. اما همه در اون بخشی از فضا نشسته بودن که مخصوص سرو مشروبات الکلی بود. در حالیکه بخش دیگه کافیشاپ، برای اونهایی بود که بر اساس قوانین شرع اسلام، دوست نداشتن مشروبات الکلی بخورن. اما ظاهرا همه ایرانیهایی که توی اون کافیشاپ بودن، غیر مسلمون بودن. مثلا شاید ارمنی بودن. به ویژه وقتی بدونیم روابط بین ارامنه و ترکها چقدر خوبه! [و احتمالا چند روز دیگه به بهانه 24 آوریل، دوباره شاخ و شونهکشیهاشون واسه هم شروع بشه). بهرحال به نظر من، حتی مسافرتهای خونوادگی هم در اغلب موارد به نوعی برای کسب تجربهای متفاوت از فضای آزادی جنسیه (ولو در حد محدودتر از ارتباط جنسی).
اما درباره امکان تجربه این فضا برای مردها توی کشور خودمون؛ کم نیستند افرادی که اینقدر از پا پیش گذاشتن برای داشتن چنین تجربهای میترسن که عطایش رو به لقایش میبخشن. باید پذیرفت که امکان داشتن چنین تجربهای در خارج از چارچوب عرفی (که همه فقط ظاهرا بهش پایبندند و خودشون چون به خلوت میروند آن کار دیگر میکنند) و دینی (البته این تعبیری که فعلا از نظرات دین اسلام در اینباره مسلط شده. و الا اندیشمندان دینی که توی این زمینه نظرات فقهی کاملا مخالفی دارن، کم نیستن. مثلا رجوع کنید به مقاله «اسلام اروتیک» نوشته خلجی) توی کشورمون با آسودگی امکانپذیر نیست. و همین امر هم باعث انصراف خیلیها از داشتن چنین تجربهای داخل کشور میشد. یکی از دوستان دانشگاهی خودم، تا قبل از دو سال پیش که ازدواج کرد، هر وقت غلظت خونش میرفت بالا، میرفت تاجیکستان و بر میگشت. معمولا هر دو سه ماه یک بار نیاز داشت خونش رو پمپاژ کنه. و بنابراین هر دو سه ماه یک بار هم میرفت تاجیکستان. اما خداییش خودم میخوام اگه تابستون موقعیت دست داد، برم تاجیکستان. متهمام نکنین که من هم برای پمپاژ خون میرم. از بچگی به این کشور علاقمند بودم و آرزوی مسافرت به اونجا رو داشتم. حالا هم دقیق معلوم نیست. اما گفتم که اگه یه روز رفتم، نگین: بهبه!!!
